![]() |
![]() |
|
| دل می رود زدستم صاحب دلان،خدا را ♥♥♥ دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا |
|
وقتی معلم سر کلاس سوال کرد که عشــــق چند بخشه ؟؟؟ من زود جواب دادم اجازه ما بگیم : یک بخش ؟................. اما معجزه شناختن تو بهم ثابت کرد نه غیر از اینه !!! سه بخشه ؟........................ ۱ : عطش دیدن تـــو ۲ : شوق با تو بودن ۳ : اندوه بی تو ماندن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/18ساعت 6 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
بیا در یک شب ارام و مهتابی کمی هم صحبت یک یاس باشــــم اگر صــد بار قلبــــی را شکستیم بیا یک بار هم با احساس باشیــــم بیا به احتـــــــرام قصه عشــــق به قدر شبنمی مجنــــ.م بمانیــــم بیا گه گاهی از روز محبــــــــت کمی از درد لیـــــــلی را بکاهیـــــــم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/18ساعت 6 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
گم نشو تو خاطراتم پیدا شو تو روزگارم اخه من تنهایی تنها تو رو تو زندگی دارم بیا از اون ور دنیـا بیا تا تو رو ببینم چه کنم که بی تو انگار یه جورایی کم میارم بیا که بدون تو من زندگی رو دوست ندارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/18ساعت 6 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/21ساعت 7 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/21ساعت 7 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
اگرخواستی یه کسی ، عاشق هم نفسی ، عمرشو حیرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما یکی حساب نکن . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/21ساعت 7 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/11/18ساعت 11 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
چشمات رو واسه زندگی میخوام اسمتو واسه دلخوشی میخوام
صداتو واسه ارامــش میخوام دستت رو واسه نوازش میخوام پاهاتو واسه همراهی میخوام عطرت رو واسه مستی میخوام خیالت رو واسه پرواز میخوام خودت رو واسه پرستش میخوام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/14ساعت 0 قبل از ظهر توسط سولماز |
|
ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی تو؟ خوب منم راستشو گفتم گفتم زندگیمو!
ازم نپرسید چرا؟ .......گریه کرد و رفت. اما نمیدونست که خودش زندگیمه!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 4 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 2 قبل از ظهر توسط سولماز |
|
|
سلام عزیزان
ممنون از اینکه از این وبلاگ دیدن کردید امیدوارم خوشتون اومده باشه. میدونم وبلاگ جالبی نشده ولی به عنوان اولین کار در زمینیه وبلاگ می شه تحمل کرد؟ مگه نه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 9 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
اگه ......... اگه مردونگی مرده، اگه رفاقتها رنگ باخته، اگه عشق دیگه معنا نداره، اگه دنیا پر از نامردیه، اگه آرامش نیست، ... خب به تو چه؟! تو وبلاگتو بخون... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 9 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
عاشقانهها
حيوونكي تازه عاشق شده بود، بد جوري هم عاشقش شده بود. همهش تو فكرش بود: شبها خواب نداشت، غذا هم ديگه نميخورد. همهش يه گوشه مينشست و منتظر اون ميشد تا از اونجا رد بشه. وقتي به غروب خورشيد نگاه ميكرد، اون چشمهاي درشت و دلفريبـش در نظرش مجسم ميشد. دلش ميخواست اونو در آغوش بگيره و با صداي بلند بهش بگه كه عاشقش شده، ولي شرم و حيا بهش اجازه نميداد.... روزها همينطور ميگذشت و تب عشقش شديدتر ميشد. ديگه نميتونست جلوي خودش رو بگيره. بايد كاري ميكرد. بالاخره يه روز تصميمش رو گرفت، يه گوشه كمين كرد و منتظرش نشست. بعد از مدتي بالاخره پيداش شد. آروم آروم به طرفش رفت، طوري كه اون متوجه نشه. بعد ناگهان با يه حركت چرخشي اونو در آغوش گرفت و بوسيدش و با صداي بلند گفت: «عزيزم! من تو رو حتي از تاپالة گاو هم بيشتر دوست دارم!» (اشتباه نكنيد، اين ماجرا مربوط به دو مگس جوان بود!) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 9 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 7 بعد از ظهر توسط سولماز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام:سولماز
سن:17 از:تهران btoche_foozooli275:ای دی |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
نامردي |
| پیوندها |
|
عاشقانه بهار عشق پسر تنها اشک آسمون عشق صدای فاصله هاست شب عشق دل باخته بچه های گرمدره |
|
RSS
|